هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

320

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

به او گفتم اين رشتهء امر و علاقه مرقوم كه دست تو بود ، آنها را به كى سپردى و به كى اطمينان كردى ؟ گفت : ممكن بود من در اين ناخوشىها بميرم ، آن‌وقت چه علاج مىكرديد و كدام كس را كفالت مىداديد ؟ حالا مرا مرده حساب كنيد و هر چاره [ اى ] در امر خود داريد ، بنماييد و مرا زود در راه بيندازيد كه از قافله عقب نمانم ، تا يك قدم از قافله ماندم ، ماندم . اين حرف‌هاى او و حالت وارستگى و شوق مخصوص و آزادگى و سبكبارى كه از وى مشاهده گرديد ، با فكر گرفتارى و آلودگى خود ، براى من بسيار مؤثر افتاد و خاطرم را پريشان نمود . بىاختيار چشمم اشكبار گرديد و به حسرت و حيرت گري [ ه ] ها كردم و با خود گفتم : جامى اى در اين دامگه وهم و خيال * مانده در ربقهء « 1 » عادت ، مه و سال چند سر در ره عادت « 2 » باشى * تارك تاج سعادت باشى نه به چشم تو ز ديدن اثرى * نه به گوشت ز شنيدن خبرى نه ز بلبل شنوى آوازى * نه ز لب غنچه نهانى رازى نكنى گوش و نبينى تا چند * كور و كر چند نشينى ، تا چند ؟ ترك همراهى بىراهان گير * چندگاهى ره آگاهان گير اين به پهلوى تو دل در پرده * سر از اين پرورده برون ناورده تف بر اين صورت و سيرت كه تراست * تف بر اين عقل و بصيرت كه تراست كرده [ اى ] عالم گل منزل دل * وز تو تا عالم دل صد منزل تا به كى بستهء هرخَس باشى * بندهء هركس و ناكس باشى از همه بگسل و با او پيوند * بند از بندگيش بر خود بَند پس عريضه [ اى ] با كمال تعجيل [ و ] با حالت مخصوصى كه داشت ، به روضهء مباركه حضرت عباس - روحى و جسمى فداه - عرض كرده ، به او داده ، حلالش نموده ، روانه داشتم : « كان آدم ( عليه السلام ) لما عاين الملئكه يصعّد الى السّماء و جناحه قد قصّ زاد

--> ( 1 ) . ربقه , ( rebqe ) حلقه ، بند ، رشته ، رشتهء گره‌دار . ( 2 ) . در اصل : عات